تبلیغات
نشریه فرهنگی، هنری، ادبی رتل
نشریه فرهنگی، هنری، ادبی رتل
سپاس خداوند را که انسان را هنرمندانه هنرمند آفرید... 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
در شماره 3 نشریه رتل کدام بخش را بیشتر پسندیدید ؟







متن كامل بیانیه‌ی رتل در مورد اتفاقات اخیر پیرامون برنامه سینمایی هفت كه برروی تابلو اعلانات ما در دانشكده فنی نصب شده است :


دایره‌المعارف ناطق سینمای ایران، نطقش كور شد


فریدون جیرانی و تیم همكارانش از برنامه‌ی خودشان كنار گذاشته شدند.

در شب گذشته (جمعه 22 اردیبهشت)، هزاران ایرانی تنها به احترام برنامه هفت با اجرا و تهیه‌كنندگی فریدون جیرانی، عدد 7 را به شماره‌ی این برنامه پیامك كردند.

برای    تمام تلاش‌های یك مرد،

برای    كسی كه نمی‌خواست بشناسیمش،

برای     او كه می‌دانست چه می‌كند،

برای     فریدون جیرانی

این متن را در اینجا درج می‌كنیم:

 

برنامه سینمایی هفت با بی‌مهری تمام، از دست تیم پایه‌گذارانش خارج شد.

برنامه‌ی هفت كه جز با پیگیری‌های شخص فریدون جیرانی هرگز روی آنتن صدا و سیما نمی‌رفت، در دو سال گذشته تا جایی كه امكانش وجود داشت، تلاش نمود تا سینمای امروز ایران را از سرگردانی خارج كند. اگرچه این برنامه به‌جهت نقدهای تندوتیزی كه دامن هر یك از اقشار این سینما را می‌گرفت مخالفان بسیاری داشت، اما توانسته بود با فراهم آوردن فضای گفتگو، چالش‌های پیش روی سینماگران را به درستی تحلیل كند، كه برای دوستداران سینما درس‌های ارزشمندی در پی داشت. ولی سرانجام این مخالفان كژ‌اندیش راه را بر این گروه سازنده بستند تا بار دیگر به ما یادآوری كنند كه گفتگوی عادلانه را حتی بصورت حداقلی برنمی‌تابند.

گویا قرار است از این پس برنامه هفت را گروهی دیگر با اندیشه‌ای دیگر (كه به مذاق آقایان بیشتر خوش بیاید) اداره كنند.

كاش به‌جای این تغییر ساختاری كه تنها قرار است نام هفت را یدك بكشد، مهر تعطیلی بر كارنامه‌ی موفق گروه جیرانی درج شود، تا لااقل خاطره‌هایمان از این برنامه به تاراج نرود.





طبقه بندی: سینما،
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ برنا اخوان ]
برنامه هفت (رسما و به صورت موقت)  تعطیل شد
 -البته احتمالا این هفته هم برنامه پخش خواهد شد- 
برنامه ای که اون رو یکی از تاثیرگزار ترین اتفاقات سینما ایران در 30 سال اخیر می دانم. هر آنچه در برنامه هفت در یک ماه اخیر رخ داد نشانه هایی بود برای تعطیلی زود هنگام این برنامه اما،
چرا می توانستیم پیش بینی کنیم هفت تعطیل خواهد شد. در شماره آتی نشریه به این سول جواب خواهیم داد. منتظر رتل در نیمه اول خرداد باشید./



طبقه بندی: سینما،
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 07:26 ب.ظ ] [ علیرضا طاهرخانی ]
ابراهیم حاتمی کیا بعد از دو سال شهید چمران را میسازد.
با هیجان زیاد منتظر می مانم تا حاتمی کیا فیلمش را بسازد. چمرانش را بسازد و فیلمی بسازد که نشان داده دغدغه دارش است.
متن کوتاهی از حاتمی کیا به مناسبت آغاز شروع پیش تولید رسمی فیلم:

یا لطیف

چمرانی که ما دوست داریم ؛

چمرانی است مسلمان. ایرانی. مدافع اسلام و از عاشقان امام.

چمرانی که مرد اضداد است. مردی چند بُعدی. مرد چهارفصل. عارفِ عملگرا. انقلابی ِ درونگرا. چریکِ رئوف و روشنفکر ِ مردمی.

چمرانی که ژنرال نیست. رئیس نیست. مقامش جز با شهادت نشان نمی گیرد.

شهیدی که صاحب سلوک است و این شهیدان می میرند قبل از آنکه میرانده شوند.

چمرانی که متعلق به همه نسل ها و سلیقه هاست و همه فارغ از سن و جنس و مقام می توانند از اتوبانش بگذرند.

چمرانی که یک گزاره است. یک نشانه و یک آدرس?





طبقه بندی: سینما،
[ جمعه 8 اردیبهشت 1391 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ علیرضا طاهرخانی ]


زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام ،
سالهای سال،
صبحهای زود .


در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر،
 گیسوان خیس شان به دست باد ،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم ،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان ،
بهترین ترانه ،
بهترین سرود !


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگ و ادب،
[ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ فاطمه تسیلمی ]
زبان دیگری

سه روز پس از تولدم در ننوی ابریشمی دراز کشیده بودم و با اشتیاقی نا شناخته به دنیای جدید اطرافم خیره شده بودم.مادرم به دایه گفت:((امروز پسرم در چه حال است؟))
دایه جواب داد:((خانم!حالش خوب است،سه بار به او غذا دادم،من تا به حال بچه ای چنین سرحال ندیده بودم))
وقتی این حرف را شنیدم عصبانی شدم و فریاد زدم:((باور نکن مادر!رختخوابم زبر است.شیری که خوردم تلخ بود،از بوی سینه ای که شیرم داد بدم آمد،بد اقبالی بیشتر از این؟!))
مادرم زبانم را نفهمید و دایه ام حرفم را درک نکرد،زیرا من با آنها به زبان دنیایی حرف می زدم که از آنجا آمده بودم.
در بیست و یکمین روز تولدم،یعنی همان روزی که غسل تعمیدم دادند،کشیش به مادرم گفت:((بانو!به شما تبریک می گویم که پسرت مسیحی به دنیا آمده است.))من با تعجب به کشیش گفتم:((اگر این طور است که می گویی پس باید به مادرت که در آسمان است تسلیت بگویم که تو مسیحی به دنیا نیامده ای!))
اما کشیش آنچه را که به زبان خودم به او گفته بودم نفهمید.
هفت ماه بعد فالبینی آمد و در صورتم خیره شد و به مادرم گفت:((پسرت رهبری بزرگ خواهد شد و مردم از او پیروی خواهند کرد!))
من با تمام توان فریاد زدم :((این پیشگویی دروغ است.من خودم را بهتر میشناسم.می دانم که به دنبال آواز و موسیقی میروم و فقط یک موسیقیدان خواهم شد.))
اما خیلی تعجب کردم زیرا در آن سن و سال هم هیچکس زبانم را نفهمید.
حال سی و سه سال از آن زمان گذشته است.مادرم و دایه و کشیش همه مرده اند-خداوند رحمتشان کند-اما فال بین هنوز زنده است.دیروز او را مقابلم در معبد دیدم.با هم حرف زدیم.به او گفتم که در کار موسیقی افتا ده ام. به من گفت:((من یقین داشتم که تو موسیقی دانی بزرگ میشوی.وقتی بچه بودی آینده تو را برای مادرت پیشگویی کرده بودم.))
من حرفش را باور کردم زیرا خودم هم زبان دنیایی که از آنجا آمده بودم را فراموش کرده بودم!

از کتاب دیوانه
 نوشته جبران خلیل جبران


[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ فاطمه تسیلمی ]

سلام

   تیک تیک تیک انگار صدای تیک تیک ساعت قدیمی خانه ما تندتر شده، انگار ساعت خانه هم حس کرده است که لحظات زیبایی در راه است. بهار بیا، تک درخت حیاط خانه ما مدت هاست در انتظار آمده تو ایستاده تا در قدمت شکوفه شادی برآورد.

   دوستان عزیز سال نود نیز با تمام فرازها و فرود ها گذشت و برگی دیگر از دفتر عمر ما رقم خورد امید که زیبایی این برگ بر زیبایی دفتر عمر ما جاودانه باشد.

   از خداوند متعال سالی سرشار از موفقیت و توفیق روزافزون برای همه شما دوستان عزیز خواستارم.

باآرزوی بهترین ها
علی حاجیها
پنج ساعت و بیست و پنج دقیقه مانده به تحویل سال                 

 


[ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 02:39 ق.ظ ] [ علی حاجیها ]

بهار آمد و می گوید من زود زود خواهم رفت....


سلام،

در شهر من برف دو روز پیش غافل گیرمان کرد،انگار زمستان میخندید و میگفت:هنوز هستم،بهار را جدی نگیرید!

ما هم به پوزخند زمستان خندیدیم ولی نه از سر دشمنی که این حرفها مال زمستانی هاست،ما دوستش داشته و داریم با همه سردی و کدورتش،با بغض های درشت و سفیدش،با شال و کلاه و پالتوهای گرانش،ما دوستت داریم زمستان،همان قدر که بهار را،گرچه بهار هیچکس را یخ زده در جوی آب رها نمیکند و کلاغ ها در آسمانش ادعای پادشاهی ندارند،ولی خب، دوست داشتن اشکال مختلفی دارد،می توان دوست داشت تا اوج حرارت، چون خاطره ساز است مثل تابستان،می توان دوست داشت درتار و پود اندوه چون هم صداست مثل پاییز،می توان دوست داشت سرد،سردِ سرد،چون...چون شکل دیگری ندارد،یکرنگ است و ...نه!رنگی ندارد، حیله های سفید که کینه نمی شوند ،می شوند؟اقتضای وجود است و از دید زمین مایه حیات!مهر تو بیرنگ اما پر رنگ در دلمان می ماند،تو که نباشی عشوه گری های بهار تکراری می شود،ما هم خسته می شویم یک روز از خیلی ها،باید بروند و تنها بمانیم تا دوباره دلمان هوایشان را کند،دل است دیگر، قدر نمی داند ، شادی دلش را میزند، مزه اش را از یاد می برد،نفس که میکشد دیگر عطری را تشخیص نمی دهد هجوم عطر بهار عمیق تر از آن است که دانه های قهوه به دادش برسد،تو را ساخته اند که هوایی بهار شویم،تو را برای همین ها ساخته اند،تو را برای ما و ما را .....

ما را برای چه ساخته اند؟

از بهار هم بپرسیم کز می کند و می گوید:" گناه زمین گیر شدنتان را تاب ندارم بروید و فصل ها را رها کنید"هر سال بهار همین را می گوید و نمی ماند و می رود آن هم بعد از سیزده روز!ما هم چشم بسته رهایش میکنیم،انگار نه انگار بهار آمده بود،مهمانی هایی که به نامش گرفتیم و به کاممان تمام شد رفته رفته رنگ می بازند،نمی دانم از کِی ولی حکم کرده اند فقط سیزده روز بهاری باشید!ایل و تبار را جمع میکنیم و گلو تر نکرده از خانه ای به خانه دیگر طبل نوروز میزنیم،انگار این مدت که تمام شود مهمانی نوروز حرام است.

اینها را گفتم تا بدانی که دوستت داریم برف دو روز پیش!

گر چه برف فقط از پشت شیشه زیباست،ولی می توان دوست داشت حتی از پشت شیشه،مثل تو،مثل زمستان!دوستت داریم چون بهانه برای دوست داشتن زیاد است،باید خواست  و خواستن توانستن است،ما می توانیم دوستت داشته باشیم.

اما گاهی بهانه ها که تمام می شود دوست داشتن چه امید محالی ست ،همیشه بی بهانگی مشکل لاینحلی بوده،باید دنبال کسی گشت که دوست داشتنی باشد،باید بی بهانه دوست داشت و دوست داشتن را فهمید،دلیل برای چه؟ما این حس زیبا را ناب و تازه می خواهیم،حال این بی بهانه را یافتن مشکل است،این شکل حقیقی دوستی چه کمیاب می شود وقتی دوست داشتن شکل های مختلفی دارد!!

کمیاب ولی نه نایاب!

ما دوست داریم بهار را به بهانه بی بهانه بودنش!

دوستت داریم بی بهانه من،

بی بهانه دوستت داریم بهار من....



بی بهانه بهاری باشید...

آرزومند آرزوهایتان:فاطمه تسلیمی
[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ فاطمه تسیلمی ]

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
                   گردی نستردیم و غباری ننشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
                   از بیدلی او را ز در خانه براندیم
(م. امید)

باز صحبت از عید است و نوروز.
باز شادی و شوری كه از گردش انتقالی کره زمین حاصل می‌گردد جمعی چون ما را سرخوش از شروع سالی نو می‌سازد، غافل از اینكه شروعی و پایانی دركار نیست و هیچ‌گاه نیز نبوده. ما را باش كه به حركت سیارات دلخوش كرده‌ایم تا شاید...

  نه، نه، لحظه‌ای گمان نكنید كه من چنان بیرحمم كه نیش زبان را به كنایتی گشوده تا از این شادی باستانی حتی اندكی بكاهم.
هرگز به خود رخصت چنین جسارتی نخواهم داد كه ما مگر كیستیم؟
كیستم من كه بخواهم در این گنبد دوار، گردش ایام را در واژگان علمیِ بی‌هویت، محدود سازم؟
كیستم كه بخواهم سهل‌ترین شادی ملتم را به هذیانی مضحك تلخ كنم؟
كیست كه تاوان گرفتن شادی از ملتی كه نه، از كودكی را تاب آورد؟
چرا نباید به خویش بلرزیم در آن دم كه لبخند، این بزرگترین انتقام بشریت از زندگی را استهزاكنان پوزخند می‌زنیم؟
مگر ما كیستیم؟
هیچ، هیچ، هیج.

پس چنین می‌گویم با شما امسال را:

سال نو، سال نو، سلام، سلام
               بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام*

بیاییم از این پس، تنها:
لبخند را پوزخند نباشیم. همین

راستی، كیستم من؟

برای بهار 1391
ایران


*: در اینجا به بیت آغازین شعر برف از مجموعه باغ آینه سروده احمد شاملو بی‌نظر نبودم.



طبقه بندی: رتل نامه،
[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ برنا اخوان ]
ای کاش...


بغض میکنم
میخندی و یعنی
"اشک هایت کو؟!"
...
هرگز
اینها لیاقت می خواهد و من
تازه خواب دیده ام
که تو از اول نداشتی!

کاش نیامده بودی
ای کاش نبودی....
یا نه!
تو انگار زنده تر از منی!
ای کاش من مرده بودم!
... ...

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ فاطمه تسیلمی ]

سلام.

در ادامه ی مطلب داستانی گذاشتم از خودم. خوشحال می شم نظرات کسانی رو که خوندن بدونم. ممنون از لطف کسانی که وقت می ذارن و این داستان سه صفحه ای رو می خونن و من رو از نظراتشون بهره مند می کنن.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ خانم رضابیگ ]

اول- سلام!

شبه شعری از خودم که هفتم دی ماه نوشتمش:

اگر رفتی، دیگر برنگرد...

                            دیگر برنگرد ،

که اگر رفتی،

اگر رفتی و

ناگاه

برگشتی،

          دیگر نه آمدنت مثل قبل تر هاست،

                                                 نه ماندنت...

و نه اگر خواستی دوباره بروی، رفتنت...

                       اگر رفتی، دیگر برنگرد...

 

پی نوشت:


حالا بیشتر مطمئنم که درست نوشته ام! حالا که این متن را از سهراب خوانده ام:

"برگشتیم و او بی حوصله بود.خود را به رفتن که سپردیم، باید برویم. مسافری را که پا در رکاب دارد، رفته گرفته ایم. هر چه هم دم بدرود اشک ریخته باشیم، از آستانه در که گذشت، بازگشت او را خوش نداریم."

 

آخر- والسلام.





طبقه بندی: فرهنگ و ادب،
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ خانم رضابیگ ]

سلام.

بانوی داستان نویسی ایران، دکتر سیمین دانشور در گذشت.

اردیبهشت ماه سال 1300 در شیراز دیده به جهان گشود. دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران در سال 1328 دریافت کرد و یک سال بعد با جلال آل احمد ازدواج کرد. از 1348 که جلال را از دست داد تا کنون بین این دو نویسنده ی بزرگ جدایی افتاده بود تا اینکه سیمین پس از طی یک دوره ی بیماری در هجدهم اسفند ماه 1390 در تهران به جلال پیوست...

روحش شاد و یادش گرامی.

پی نوشت:

تا امروز تعداد معدودی به یادش بودند اما به رسم همیشگی ما ایرانی ها حالا خیلی ها برایش آرزوی مغفرت می کنند....

پیشنهاد*:

زندگی نامه سیمین دانشور(ویکی پدیا) – خبر درگذشت سیمین(انتخاب)-مجموعه آثار تالیفی سیمین دانشور(کتابناک)- زندگی نامه(قصه گیسو)-سیمین دانشور(کتابدوست)جدایی از سیمین( میس الی)

*اولین بار این سبک پیشنهاد دادن رو در وبلاگ آقای صفر ونیم دیدم و خیلی بهم چسبید. این شد که پیرو سبک ایشون این ایده رو که به نظرم مفید میومد اجرا کردم.




طبقه بندی: فرهنگ و ادب،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ خانم رضابیگ ]


تصویری از تابلوی اعلانات رتل در دانشكده فنی،
تنها 5 ساعت پس از دریافت اسكار توسط اصغر فرهادی


متن سخنرانی اصغر فرهادی:
ممنونم از آکادمی و از سونی پیکچرز. از دوستان خوبم مایکل  بارکر و برنارو
سلام به مردم خوب سرزمینم.
الان ایرانی های زیادی در سرتاسر  دنیا نشسته اند و ما را نگاه می‌کنند و می‌توانم شادی‌شان را تصور کنم.
آن‌ها فقط به خاطر یک جایزه مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز خوشحال نیستند بلکه به این خاطر که در روزگاری که میان سیاستمداران صحبت از جنگ، تهدید و ارعاب رد و بدل می‌شود نام کشورشان، ایران، در اینجا به خاطر فرهنگ بزرگش بر سر زبان‌هاست.

شکوه، غنا و قدمت فرهنگی که زیر غبار سیاست پنهان شده است.
من این جایزه را با افتخار به هموطنانم تقدیم می‌کنم.
مردمی که به تمام فرهنگ ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از خصومت و كینه ورزی بیزارند.
از همه خیلی متشکرم.






طبقه بندی: رتل نامه، سینما،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ برنا اخوان ]

داریوش مهرجویی: مثل گل به استرالیا

عزت الله انتظامی: این افتخار را با دل و جانم به ملت ایران تبریك می‌گویم

جواد شمقدری: قضاوت آمریكایی در مقابل فرهنگ ایرانی سر تعظیم فرود آورد

علی سرتیپی: منتظر بازگشت فرهادی و استقبال با شكوه از او هستیم

سجادپور: فیلم فرهادی توسط همین مدیریت تولید شد و توسط همین مدیریت هم به اسکار معرفی شد

رخشان بنی اعتماد: جایزه ای فراسوی اسكار

فرج الله سلحشور: این اسكار ننگ است




طبقه بندی: سینما،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ برنا اخوان ]
این حرف سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی انگار برای این روزها گفته شده :

اما حقیقت این است كه كسب توفیق در جشنواره های خارج از كشور ارزشی را اثبات نمی كند. آنها به تكنیك محض جایزه نمی دهند و راهشان نیز با ما متفاوت است. تكنیك و محتوا را نیز نمی توان از یكدیگر تفكیك كرد و چون اینچنین است، پر روشن است كه آنها كدامین فیلم ها را خواهند پذیرفت. كسی مخالف شركت در جشنواره های خارج از كشور نیست، اما آنچه كه اصلا در شأن ما نیست، شیفتگی و مقهوریت و مرعوبیت در برابر آنهاست.

آیا فیلم هایی كه به فستیوال های خارجی می روند نباید بویی از حقیقت انقلاب اسلامی و معتقدات ما داشته باشند؟ ... و تو گویی این بیماری اصلا همه گیر است، چرا كه در زمینه هنرهای تجسمی نیز هنوز كه هنوز است، تابلوهایی برای شركت در بی ینال های خارجی انتخاب می شوند كه رنگ و بویی از انقلاب و مردم و جنگ ندارند و بعضا مخالف با آرمان های غایی جمهوری اسلامی و انقلاب هستند.
ما باید بنشینیم و یك بار برای همیشه تكلیف خود را بفهمیم. به راستی این همه هیاهو برای چیست؟ هیاهوی بسیار برای هیچ و یا حتی كمتر از هیچ؟



طبقه بندی: سینما،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ علیرضا طاهرخانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نشریه مستقل رتل حاصل تلاش جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد واحد کرج است در جهت آشنایی بیشتر خود و دوستان با فرهنگ و ادب و هنر.

ایمیل رتل: Ratl.Magazine@gmail.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :